سلام بر تو ای شهسوار مُلک وجود


ای یوسف زمان ، سال ها گذشت و دیدگان ناکام ، از آن روی درخشان فروغ بر نگرفت در داغ فراق تو ،

اشک ها عرصه بینایی را بر دیده ها تنگ کرده اند .

در داغ فراق تو ،

لاله های عاشق سوختند و طوفان دست تطاول بر گل برگ هایشان گشود .

در کویر تفته ی سر گشتگی ،

رهروان تشنه کام ، با جگر های سوخته ، تو را می طلبند ، ای آب حیات .

در دریای متلاطم و طوفانی

بر زورق شکسته ، شیفتگان تو را می جویند ، ای ساحل امن نجات .

در شب های آکنده از تباهی

ای کوکب هدایت ، به در آی

 و راه بر گم گشتگان وحشت زده ی حیران بنمای .

در نبرد خونین فلق

ای خورشید پنهان ، رخ بنمای

و ای صبح صادق ، از آفاق وجود دمیدن آغاز کن .

تلالو ستارگان ، شعشعه ای از روی توست ، ای فروغ الاهی

انوار تابناکت را بر عرصه ی بی سوی جان ها بتابان .

ای آفتاب ،

با خنجر زرین ، پهلوی شب را بشکاف ، که شب از حد فزون شد !

هر چند خفّاشان در انکار تو سایه ها را امتداد می دهند .

ای آفتاب ،

دور شب تیره به پایان رسید

برآی که شمس و قمر از خاک پایت سرمه کنند

برآی و خاک از تن برگیر ؛ رایت افراز و بر صبا زین کن

که توسن وحشی این شبِ تیره یکه می تازد .

پرستو های دل

به جست و جوی تو به پرواز می آیند و در کوچ هاشان نشان از کوی تو می جویند

ای بهار روزگاران ،

ای دل دار ،

دل خراب است و دیده بی تاب

دور دار از ما خرابی و بی تابی

ای نور چشم ،

تن از دوری تو بگداخت و جان از آتش هجر تو بسوخت

خنک نسیم سایه ی طوبای تو و عطرِ سِدرة المنتهای تو دواست .

ای طبیب ،

نهال شوق تو در دل نشانده ایم و در تدبیر درمان مانده ایم .

آینه ی دل به زنگار آلوده شد . کیمیایی کن ! که علاج تویی .

ای معنای وجود ، ای مفهوم خلود ، ای آینه ی جمال شاهی و ای رایت الاهی ،

ای کلید دارِ سراپرده ی دل ،

ای بنده نواز ،

نوازشی ؛ که تازیانه ها خورده ایم

ای رایت سترگ عدل و عدالت

ای طلیعه ی شکوه و جلالت

ای نوید امن و امان و ای آرامش جان

ای نفخه نجات ، ای اُسوه مساوات

  ای طالع مسعود ، ای عماد محمود و ای شاه اقلیم وجود

رخ بنمای که جهان در انتظار توست .

ای قصر بلند آفرینش ،

ای منزلگه اُنس ،

دروازه بگشای که خستگان راه ، میهمان نواز عالم را می پویند

و ای زلال جویبار ،

سراب زدگان ، ترنم آب از تو می جویند .

ای با نوروزی ،

دلِ آزرده ی ما را ، شمیمی

که از لطف نسیم تو مشام معطر کنیم.

ای عطر گل نرگس هم راه .

ای باران ،

ببار که رحمت تو سوسن و خَس نمی شناسد .

ای برگ گل ، رخ بر افروز

ای سرو قد ، قد برافروز

که روی از بیگانه گرفته ایم و از اغیار دل شُسته ایم .

ای توتیای دیده ،

و ای نقاب بر رخ کشیده ،

بگشا بند نقاب ، خاموشی فرو نه ،

که اینک ما نیز چون قدسیان ، دست افشان و پای کوبان به میهمانی تو آمده ایم .

میهمانی حضور تو

و به رسم پیشواز اسپند و کُندر و عود دود کرده ایم

و تهنیت گو و مژدگانی در دست ، فرخنده ایام حضور تو را جست و جو می کنیم

حضور تو بر موکب الاهی و ظهور تو بر تخت زرین پادشاهی

 

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات                 بشنو ای پیک ، خبر گیر و سخن باز رسان

 

 

اللهم عجل فرجه