وقتی تو بیایی

وقتی تو بیایی

چشمانم به پیشواز تو خواهند آمد

و من دستان گرمت را در نگاهت جست و جو خواهم کرد

وقتی تو بیایی

داستان کهنه و خاک گرفته ی زندگی من تازه خواهد شد

و قلبم در پناه دستان تو آرام خواهد گرفت

وقتی تو بیایی

درخت خزان گرفته ی رو به زوال من بی برگ نخواهد ماند

و پشت سرما گرفته ی من را گرما خواهی بخشید

با آمدنت

کابوس تیره ی من نورانی خواهد شد

و زمین دیگر سرد و خاموش نخواهد بود

دیگر کسی غمی نخواهد داشت

آن گاه

آسمان را خواهم شکافت

و تا اوج خواهم شتافت

و به اوج خواهم رفت

به اوج خورشید

که پر از گرما و نور است

که تو مهربان مهربان ای .

هر جمعه در انتظارت ، ای منجی عالم .